نوع مقاله : ترویجی
عنوان مقاله English
نویسنده English
مفاهیم سرزمین و مرز(قلمرو سرزمینی) به عنوان اصلی ترین بحث ها در دانش جغرافیای سیاسی از اهمیت و جایگاه والایی در طی تاریخ و در میان انسان ها برخوردار بوده است. این دو مفهوم علمی در شکلگیری روابط انسان، جامعه و قدرت سیاسی با مکان نقش اساسی برعهده داشتهاند. با وجود گستردگی مباحث نظری درباره این مفاهیم، نحوه تحول معنای سرزمین و قلمرو سرزمینی در دیدگاههای مختلف فکری و نسبت آن با ابعاد انسانی، فرهنگی و سیاسی کمتر بهصورت یکپارچه مورد بررسی قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف بررسی و تحلیل تحول مفهومی سرزمین و مرز و تبیین ابعاد مختلف رابطه انسان با قلمرو سرزمینی، دیدگاهها و آثار شماری از اندیشمندان، فلاسفه و جغرافیدانان را در دورههای مختلف مورد مطالعه قرار داده است. این پژوهش از نظر هدف، بنیادی و از نظر روش، توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر مطالعه اسنادی و تحلیل کیفی متون نظری است و با بهرهگیری از رویکرد تفسیری، مفاهیم و دیدگاههای مرتبط با سرزمین و مرز را مورد مقایسه و تحلیل قرار میدهد. یافته های پژوهش نشان میدهد که مفهوم سرزمین در تحول اندیشه جغرافیای سیاسی، از تلقی صرفاً فضایی و کالبدی فراتر رفته و به مفهومی چندبّعدی تبدیل شده است که همزمان واجد ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هویتی و عاطفی است. همچنین، تحلیل دیدگاههای نظری نشان میدهد که مرز صرفاً یک خط تحدیدکننده قلمرو سیاسی نیست، بلکه در فرایند تولید، بازنمایی و تنظیم روابط قدرت، هویت و تعلق مکانی نقش دارد. بر این اساس، فهم سرزمین و مرز مستلزم توجه همزمان به ابعاد مادی و معنایی قلمرو و چگونگی شکلگیری رابطه انسان با مکان است.
کلیدواژهها English